هیچ چیز در طبیعت امکانی نیست
گزاره رسمی
هیچ چیز در جهان امکانی نیست؛ همهی اشیا به وجود و عمل به شیوهای خاص توسط ضرورت سرشت الهی مقیّدند.
به زبان ساده
این قاعدهی بنیادین برای هر آنچه در پی میآید است. هیچ «میتوانست باشد»ی وجود ندارد. هر رویداد، هر وضعیت، از سرشت خدا/طبیعت با همان ضرورتی نتیجه میشود که خواص مثلث از تعریفش نتیجه میشوند. وقتی چیزی امکانی به نظر میرسد، این اعتراف به نادانی است، نه توصیف واقعیت.
چرا این نتیجه میشود
این قضیهی آغازین ماست. از اثبات پیشین اسپینوزا نتیجه میشود که همه چیز در خدا وجود دارد و به خدا وابسته است (I.P15)، و خدا صرفاً از قوانین ذات خود عمل میکند (I.P16-17). اگر خدا تنها جوهر است و هر چیز حالتی از آن جوهر، پس هیچ چیز نمیتواند نامعین باشد.
ضرورت خط پایهی واقعیت است، نه ویژگی گاهبهگاه آن.
اگر هیچ چیز امکانی نیست، دقیقاً چه کار میکنیم وقتی میگوییم چیزی «میتوانست طور دیگری شود»؟