حالت
گزاره رسمی
منظور من از حالت تعیّنات جوهر است، یا آنچه در دیگری هست و از طریق دیگری تصور میشود. حالات موجودات وابستهاند — هر آنچه خودِ جوهر نیست.
به زبان ساده
حالت از نظر استقلال نقطهی مقابل جوهر است. آنجا که جوهر «در خود» است، حالت همیشه «در چیز دیگری» است. بدن شما، اندیشهی فعلی شما، این موج خاص در اقیانوس — هر یک شیوهای است که چیزی بنیادیتر در آن پیکربندی شده است. حالات را نمیتوان به تنهایی فهمید؛ همیشه باید به آنچه تعیّن میدهند بازگردید.
چرا این نتیجه میشود
با تعریف جوهر به عنوان در-خود (gs-01)، اکنون نقطهی مقابل آن را تعریف میکنیم: آنچه در دیگری وجود دارد. جوهر و حالت با هم تمام واقعیت را پوشش خواهند داد.
حالت هر آنچه است که در چیز دیگری هست و از طریق چیز دیگری تصور میشود.
مفاهیم مرتبط
اگر حالات همیشه «در» جوهرند، آیا این آنها را از جوهر کمواقعیتتر میسازد، یا فقط به شکلی متفاوت واقعی؟