تقسیم در-خود / در-دیگری
گزاره رسمی
اصل ۱: هر آنچه وجود دارد، یا در خود هست یا در چیز دیگری. اصل ۲: آنچه از طریق هیچ چیز دیگری قابل تصور نیست، باید از طریق خودش تصور شود. این دو اصل با هم یک تقسیمبندی هستیشناختی فراگیر برقرار میکنند — هیچ چیز از تقسیم جوهر/حالت فرار نمیکند.
به زبان ساده
این دو اصل هر راه فراری را میبندند. گزینهی سومی وجود ندارد: هر چیز یا خود-ایستا (جوهر) یا وابسته (حالت) است. و اگر نمیتوان چیزی را از طریق چیز دیگری فهمید، پس باید از طریق خودش فهمیده شود. اسپینوزا جهانی بدون شکافهای هستیشناختی و بدون سرنخهای مفهومی رها برقرار میکند. هر موجود در یکی از دو سوی این خط قرار میگیرد، و نحوهی تصورش با نحوهی وجودش همخوان است.
چرا این نتیجه میشود
تعاریف جوهر (gs-01) و حالت (gs-03) «در خود» را در برابر «در دیگری» قرار دادند. این اصول آن تقابل را به مقام یک تقسیمبندی فراگیر و بدیهی از تمام واقعیت ارتقا میدهند و زمینهی منطقی را برای استنتاج قضایا فراهم میکنند.
هر آنچه وجود دارد یا جوهر (در خود) یا حالت (در دیگری) است — مقولهی سومی وجود ندارد.
آیا این تقسیمبندی واقعاً فراگیر است؟ آیا میتوانید چیزی تصور کنید که نه کاملاً خود-ایستا باشد و نه کاملاً وابسته به دیگری؟