وجود به ذات جوهر تعلق دارد
گزاره رسمی
وجود به ذات جوهر تعلق دارد. از آنجا که جوهر نمیتواند توسط هیچ چیز بیرونی تولید شود (P6، نتیجه)، باید علت خود (causa sui) باشد — ذاتش ضرورتاً وجود را در بر میگیرد. تصور جوهر به خودی خود تصور آن به عنوان موجود است.
به زبان ساده
اینجاست که جوهر جایگاه استثنایی خود را کسب میکند. چون هیچ چیز بیرونی نمیتواند آن را به وجود آورد (gs-08)، و چون وجود دارد (وگرنه نمیتوانستیم دربارهاش صحبت کنیم)، وجودش باید از ذات خودش بیاید. این ترفند نیست — از خودبسندگی مفهومیای که در تعریف تعبیه شده نتیجه میشود. اگر جوهر برای وجود به چیز دیگری وابسته بود، از طریق آن چیز دیگر تصور میشد و دیگر جوهر نبود. پس جوهر دقیقاً آن نوع چیزی است که بالذات وجود دارد.
چرا این نتیجه میشود
از P6 و نتیجهاش (gs-08)، جوهر نمیتواند توسط هیچ چیز بیرونی تولید شود. بنا بر تعریف جوهر (gs-01)، از طریق خود تصور میشود. پس وجودش باید در ذات خودش ریشه داشته باشد — جای دیگری برای آن ریشه نیست.
جوهر ضرورتاً وجود دارد؛ ذاتش وجود را در بر میگیرد.
آیا این یک برهان وجودی است، و اگر آری، آیا اعتبارش بسته به پذیرش تعاریف اسپینوزاست؟