Skip to content
خانه
باز کردن نقشه
قضیهEthics I.P1112 / 17

خدا ضرورتاً وجود دارد

گزاره رسمی

خدا، یا جوهر متشکل از صفات نامتناهی که هر یک ذاتیّت ازلی و نامتناهی بیان می‌کند، ضرورتاً وجود دارد. خدا جوهر است (تعریف ۶)؛ وجود به ذات جوهر تعلق دارد (P7)؛ بنابراین خدا وجود دارد. افزون بر این، به عنوان مطلقاً نامتناهی، ذات خدا شامل هیچ نفی‌ای نیست و بنابراین هیچ دلیلی برای عدم وجود نه در ذات خدا و نه خارج از آن یافت نمی‌شود.

به زبان ساده

این قله‌ی هستی‌شناختی نظام است. همه چیز به سوی این نقطه ساخته می‌شد. خدا جوهر است (این تعریف بود)، و جوهر ضرورتاً وجود دارد (این P7 بود). پس خدا ضرورتاً وجود دارد. اسپینوزا چند برهان ارائه می‌دهد، اما ساده‌ترین آن صرفاً این است: اگر خدا وجود نداشت، ذات خدا وجود را در بر نمی‌گرفت — اما ذات جوهر وجود را در بر می‌گیرد، و خدا جوهر است. نفی آن خود-متناقض است. توجه کنید که این «خدا» نه به عنوان طراح یا شخص بلکه به عنوان جوهر ضرورتاً موجود و مطلقاً نامتناهی اثبات می‌شود.

چرا این نتیجه می‌شود

خدا به عنوان جوهر مطلقاً نامتناهی تعریف شد (gs-04). P7 (gs-09) ثابت کرد وجود به ذات جوهر تعلق دارد. P8 (gs-10) ثابت کرد هر جوهر نامتناهی است. پس خدا — جوهر دارای هر صفت — ضرورتاً وجود دارد. نفی وجود خدا به معنای نفی وجود جوهر است که با P7 تناقض دارد.

خدا — جوهر مطلقاً نامتناهی — ضرورتاً وجود دارد.

آیا برهان اسپینوزا فقط در چارچوب تعاریف او کار می‌کند، یا مستقل از آن نیز نیرو دارد؟