Skip to content
خانه
باز کردن نقشه
قضیهEthics I.P810 / 17

هر جوهری ضرورتاً نامتناهی است

گزاره رسمی

هر جوهری ضرورتاً نامتناهی است. اگر جوهری متناهی بود، توسط جوهر دیگری از همان سرشت محدود می‌شد (تعریف ۲). اما آن جوهر دیگر نیز باید ضرورتاً وجود داشته باشد (P7)، و آنگاه دو جوهر صفت مشترک داشتند — که با P5 تناقض دارد. بنابراین هیچ جوهری نمی‌تواند متناهی باشد؛ هر جوهر نامتناهی است.

به زبان ساده

متناهی بودن یعنی محدود شدن توسط چیزی از همان نوع — یک جسم متناهی توسط جسم بزرگ‌تری محدود می‌شود، یک اندیشه‌ی متناهی توسط اندیشه‌ی بزرگ‌تری. اما اگر جوهری توسط جوهر دیگری از همان صفت محدود شود، دو جوهر با صفت یکسان خواهید داشت که P5 آن را منع می‌کند. و چون جوهر باید وجود داشته باشد (P7)، تنها گزینه‌ی باقی‌مانده این است که به صورت نامتناهی وجود داشته باشد. تناهی برای حالات است؛ جوهر ضرورتاً نامحدود است.

چرا این نتیجه می‌شود

P7 (gs-09) ثابت کرد وجود به ذات جوهر تعلق دارد. P5 (gs-07) ثابت کرد هیچ دو جوهری صفت مشترک ندارند. اگر جوهری متناهی بود، بنا بر تعریف ۲ توسط جوهر دیگری از همان نوع محدود می‌شد — اما آن جوهر دیگر نیز ضرورتاً وجود داشت (P7) و با P5 تناقض پیدا می‌کرد. پس جوهر باید نامتناهی باشد.

هر جوهر ضرورتاً نامتناهی است — جوهر متناهی محال است.

مفاهیم مرتبط

اسپینوزا «متناهی» را «محدود شده توسط دیگری از همان سرشت» تعریف می‌کند. آیا این تنها معنای معقول تناهی است، یا چیزی می‌تواند به شکل دیگری متناهی باشد؟